تبليغاتX
کوچه پس کوچه های مریخ

 

وقتی ستاره من شدی هیچ تلسکوپی هنوز ترا ندیده

بود و یا کشف

نکرده بود.

وقتی کهکشانِ من بودی هیچ مُنجمی

هنوز به بودنت پی نبرده بود.

وقتی دلم به چشمانِ تو میدان داد؛هنوز کسی درست

نمی دانست

دایره چیست. وقتی رنگین کمان صدایت کردم

همه به آن

چیزی که بعد از باران در می آمد می گفتند

مهمانِ هفت رنگِ نا خوانده.

وقتی قصۀ دو رقمی اردیبهشت را رنگِ

حقیقت زدم؛هیچکس تا ده بلد نبود بشمرد

.وقتی مجنونت

شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود.وقتی تو زیبای من شدی

؛ هنوز

نیمی از ماه برای کلی دنیا ناشناخته بو

د.وقتی مخاطبِ نامه های من شدی

همه برای پرسیدنِ حالِ همدیگر از پروانۀ بنفش کمک

می گرفتند

.وقتی صدایت

کردم هنوز کسی معنی انعکاسِ صدا در کوه ها را نمی

فهمید

؛ من در کوه

صدایت کردم و همه از صدائی که برگشت ترسیدند و

من شادمان

شدم از اینکه هیچ رقیبی ترا از من نخواهد دزدید

. وقتی

عاشقت شدم همه خواب بودند.

وقتی بدرقه ات کردم آن هم با اشک

هیچ کس اشک را دلیلی برای بدرقه نمی دانست

و هیچ کس توی چشمانش یک مروارید گریه هم

نداشت.

وقتی دریای من شدی همۀ

آنانی که حالا اقیانوس صدایت می کنن

د در حال کندنِ قنات برای پیدا کردن جرعۀ آبی

برای رفع تشنگی یشان بودند

. وقتی دنیای من شدی همه فکر می کردن

د دنیا یعنی یک

عالمه انسان. وقتی نوشتم چشمان تو عسل است

؛ مردم هنوز نمی دانستند عسل گیاه نیست.

خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس

هنوز خودش را نفهمیده بود ...

+ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385ساعت 15:59 توسط سینا |

+ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر1385ساعت 15:48 توسط سینا |

 

کنکور خدا لعنتت کنه

+ نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت 15:6 توسط سینا |

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،

من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

گفتي ... ، گفتم... .

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!

فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

+ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر1385ساعت 21:38 توسط سینا |

اگر گل می دانست که روزی پژمرده خواهد شد هیچ وقت شکوفا نمی شد

اگر درخت می دانست یک روز نابودش خواهند کرد هیچ وقت نمی رویید

اگر دریا و ساحل می دانستند روزی خشک خواهند شد هیچ وقت خروشان نمی شدند

اگر خورشید وقتی برای اولین بارطلوع کرد می دانست که وقت غروبش نیز می رسد

هیچ وقت نمی درخشید

و اما من :

اگر می دانستم روزی با این سرنوشت فلاکت بار دچار خواهم شد

هرگز به این دنیای پر از نیرنگ پا نمی نهادم .

+ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر1385ساعت 14:59 توسط سینا |


ء»خوب نيست آدم با باباش فحش و فحش كشي كنه خوب تو كه ميخواستي شب پيشش بموني يه زنگ به بابات ميزدي ميگفتي خونه نميري يادش بخير اونموقع ها كه با ما ميپريدي پدر و مادرا واسه خودشون حرمتي داشتن.نيم ساعت كه ميخواستي ديرتر بري خونه بيست و پنج بار باهاشون تماس ميگرفتي كلي هم سر ما قرميزدي حالا اينكه بخواي شب پيشمون بموني پيش كش

ء»»تو هميشه به حرف دلت گوش ميدي هيچوقتم بخاطر منافعت پا روي احساسات پاكت! نميذاري كلاً عشق و علاقه برات مهمترين چيزه اما نمي دونم چرا هميشه عاشق بچه پولدارا ميشي!ا

تو:از دستم ناراحتي؟
من:نه چرا ناراحت باشم،اينروزا همه كاسب شدن،تو ام كه سرمايشو داري چرا كاسبي نكني

تو:يعني چي؟

من:يعني اينكه ديگه نگو از جنده ها متنفرم،چون باهاشون هم صنفي،فقط تو سرمايه گذاري كلان ميكني اونا دستفروشي

تو(در حاليكه خيلي جا خوردي):چي ميگي كثافت خفه شو

من:پاشو گمشو از جلو چشمم حالمو بهم ميزني

تو چشات پر اشك ميشه ميگي خيلي بي جنبه اي احمق بي شعور فكر نميكردم انقدر نفهم باشي با عصبانيت ميري سمت در،همونطوري كه داري مانتوي تنگتو ميپوشي گريه ميكنيو زير لب فحش ميدي،روسريتو ميندازي رو سرت ميري بيرون و درو نميبندي

من پشت سرت ميام درو ببندم صداي گريت تو راهرو ميپيچه دلم برات ميسوزه درو آروم مببندمو پهن ميشم رو زمين به اين فكر ميكنم كه چه جوري ميشه پولدار شد

+ نوشته شده در شنبه 17 تیر1385ساعت 22:32 توسط سینا |